تبلیغات
ღ رویای سبــــز ღ - همینجوری , بی خیالی
ღ رویای سبــــز ღ
...رویایی که در جای جای دلم آشیانه دارد
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آذر 1388 توسط رویای سبز

پاشو ببینم , ساعت ششه ها , فکر شب امتحان باش که…. با تونیستم میگم بیدارشو…. بیدار میشی یا نه!؟ 1...2...3... بیدااااااااااار شووووووووووووو

این زنگ بیدارباش موبایلمه و منم مثل همیشه با چشمای بسته صدای خودمو خفه میکنم , هیچوقت نشده مثل بچه آدم وقتی زنگ میزنه همون لحظه و همون موقع وقتی زنگ میزنه از جام پاشم , حتی انواع فحش و بد و بیراهی هم که به خودم  میگم هیچ تاثیری تو به موقع بیدار شدنم نداره! انگار آدم بده درونم همیشه باید آدم خوبه رو سرکوب کنه! منم هیچ مخالفتی نمیکنم

یادم میفته امروز کلاس دارم , اینو که یادم میفته زودی پا میشم , دست و صورتم رو می شورم, طبق معمول میل ندارم صبحونه بخورم , فقط چایی…. آخ اگه چای نبود من چیکار میکردم !؟ مامان میگه : آخرش تو معده تو خراب میکنی!

عملیات آماده شدنم جای خود دارد,  مهین تک زنگ میزنه ! این یعنی اینکه امروز قراره زودتر بیای  , ولی با این وضعیت زودتر چیه به کلاس خودم برسم کلی هنر کردم

اتوبوسه دیر کرده,  از اولشم باید با تاکسی میرفتم! مهین حالا اسمس میزنه : کجایی؟ 

جواب میدم : تو راهم

واقعیتش دم در خونه مون هستم زیادم تو راه نیستم!

وقتی میرم که سوار تاکسی بشم اتوبوس میاد

دیگه تقریبا رسیدم , مهین کشت منو با تک زنگاش , همین که میخوام از کنار یه زن گدا رد بشم دستشو دراز میکنه , بی تفاوت رد میشم دقت که میکنم  یه چیزایی میگه زیر زبونش , آدم خوبه و بده درونم شروع به بحث میکنن!

- خاک بر سرت نفرینت کرد , یعنی تو یه صدی نداشتی بدی به این بیچاره

- غلط کرده همیناست که اینا رو پرو میکنه فکر میکنی چرا اینجا جلوی دانشگاه نشسته؟ 

مهین چپ نگاه میکنه : مثلا قرار بود امروز زود بیای!؟

قیافه شیطنتی میگیرم : شرمنده  اتوبوس دیر کرد تقصیر من نبود!

استاد میاد اصلا حوصله درس و کلاس رو ندارم ولی ناچارا تحمل میکنم , چشمم میفته به عکس بالای کلاس , عکس اینو دیگه چرا اینجا گذاشتن!؟حالا هی وسط کلاس چشمت بیقته به این , تو دلم نفرینش میکنم!

ماژیکم رو برمیدارم رو نیمکتم بزرگ می نویسم , مرگ بر...

مهین میبینه لبخند میزنه , قیافه رضایت به خودم میگیرم

ده دقیقه مونده کلاس تموم بشه , مهین یه دفه میگه: استاد خسته نباشین , میگم:  نگو زشته!

کلاس تموم میشه.

مهین میگه : با من میای یا خودت میری!؟ میگم: نه با تو میام

دلم میخواد از این روزا استفاده کنم هر چند راهم خیلی زیاد میشه , ولی اینم یه روزه دیگه !

اتوبوس خیلی شلوغه کنار هم وایسادیم , یه دختری جلوی ما نشسته , از اون بالا که نگاه میکنی این مژه ها بلندش خیلی جلب توجه میکنه! به شوخی دم گوش مهین میگم : ازش بپرس مارک ریملش چیه!؟ هردو می خندیم , چه خوبه برا چیزای الکی همینجوری بخندی ! وقتی با مهین هستم به ترک دیوارم خنده مون میگیره ! یه پسر اون جلو نشسته مثلا میخواد بگه که خیلی میدونه با صدای بلند داره با دوستش در مورد امتحانی که داده حرف میزنه : کاتالیزگر رو اضافه میکردی و ...., بحث درس که تموم میشه به کامپیوتر میرسه  , از منوی استارت باید میرفتی کنترل پنل.... , یه پیرمرد جلوی اون پسره  نشسته داره با تعجب به اونا نگاه میکنه هیچی از حرفاشون نمیفهمه برا همین قیافه تعجب آورش خیلی جالب شده , چشماش گرد شده داره با تعجب پسره رو نگاه میکنه! هر چقد اون پسره کلمه های جدیدی میگه اون پیرمرده چشماش بیشتر گرد میشه! ما هم که دنبال سوژه برا خنده  هستیم از دست نمی دیم این صحنه رو !

میگم : مهین هیچ دیدی تا حالا ما بحث علمی بکنیم در مورد درس و اینا!؟

 میگه : ما کتابارو تو کلاس می بندیم,  اونجام  باز میکنیم

بعدش هردوتامون  می خندیم , حالا دیگه رسیدیم وقت اینه که از هم جدا بشیم خداحافظی میکنم و میگم : سلام برسون

روزام همینجوری تموم میشن امروزداشتم فک میکردم که چقده بی خیالیم, چقده من بی خیالم  

یه نفر بیاد یه سیلی به من بزنه و منو از این خواب پاییزیم بیدار کنه , آذر شد و هیچی نخوندم

....................................................................

پی نوشت 1 ( به قول بعضی ها) : این آهنگ موبایلم که صبحا باصداش از خواب مبارک بیدار میشم  خیلی باحال شده , خیلی جالب آخرش جیغ میزنم بیدااااااااااار شووووووو

پی نوشت 2: یادش بخیر اول دبیرستان ده دقیقه مونده به زنگ این معلم فیزیکمون دست بردار نبود , ما هم هی گفتیم : خانوم خسته نباشید , خسته نباشین, یه دفه گچ رو پرت کرد داد زد : خسته نباشین یعنی برو گمشو , عجب کلاسی پررویی داشتیم یکی از بچه ها یواشکی گفت: خانوم چرا عصبی میشی !؟ بد کردیم گفتیم خسته نباشی , ایشالا خسته باشی!

پی نوشت 3 :  ما دیگه رفتنی شدیم  آنفولانزا گرفتم بدجوری , همه ازم فراری  شدن تو خونه ,  منم شیطنتم گل میکنه که اذیتشون کنم , میگم:  بهناز من چقد دوستت دارم بیا یه دونه تو رو ماچ کنم ! بهنازم فرار میکنه  خلاصه حال جسمی بدجوری خرابه , دیروز وضعم خیلی خراب بود الانم زده گلو رو داغون کرده اگه می بینین صدام درنمیاد علتش همینه آخر و عاقبت گوش نکردن به حرف مامان همینه دیگه

پی نوشت 4: بابا رفته اصفهان, دلم براش تنگیده همش چهار روزه ها که نیست اونم مثل من با آنفولانزاش همه رو اذیت میکرد ! دلم تنگیده برای یه مسافرت طولانی, ولی منو نبرد

پی نوشت 5 :این کارتون ها یادتونه ؟  اینا رو دیدم کلی یاد خاطرات کردم  پسر شجاع , باخانمان, حنا دختری درمزرعه , پسر کوهستان و ....

یادمه بچه که بودم  از تخم مرغ شانسی ها برام قاشق خاله ریزه در اومده بود چقده به خاطر اون قاشق  کوچولوی طلایی خوشحال بودم

فوتبالیستا رو هم دوس داشتم عاشق سوباسا اوزارا بودم

چقده برای بنره ناراحت شدم که مامانشو گم کرده بود

پسر کوهستان هم قسمت آخرش برق خونه مون رفت  ندیدم آخرشو, نفهمیدم آخرش پسر کوهستان باباش رو پیدا کرد یا نه!؟ حالا هر کی میدونه بیاد بگه

خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

 

سنجاب کوچولو

 

پسر شجاع

پی نوشت 6 : این درخت گردومون هم کچل شدا

17/7/88

 

1/8/88

اینم همینجوری :

24/7/88




طبقه بندی: پاییز و برگ ریزان،  عمومی، 
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

در سرسبزترین رویاهایم خشت خشت زیباییها را برچیدم تا خانه ای بنا کنم و نامش را رویای سبــــز بگذارم

به رویای سبزم خوش اومدی , میخوام همه عکسای به یادماندنیم رو اینجا جمع کنم همین :)
آهنگ وبلاگ : Rafet _Seni Seviyorum
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

ساخت کد موزیک آنلاین

قالب وبلاگ